تصویر هدر بخش پست‌ها

Disney Land ฅ^•ﻌ•^ฅ

سلام خوشگله😊 توی این وبلاگ قراره عکس از شخصیتای دیزنی و ویدیو و.... گذاشته بشه😍 ولی فقط نه دیزنی کلی چیزهای دیگههه🌸

☆داستان واقعی دیو دلبر☆P4

☆داستان واقعی دیو دلبر☆P4

| 🎀 𝒜𝓎𝓊𝓂𝓊 🎀

بزنید ادامههه😊

یه پیراهن بلند و خوشگل رو تنم کرده بودم و موهامو باز گذاشته بودم هیف که با این تیپ خوشگل قراره جلوی یه آدم مسخره سر میز شام بشینم! 
بهم مگاه کرد و گفت: جذاب تر از روزی شدی که دیدمت. 
خنده تمسخر آمیزی کردم.! 
☆هاها... 
روی صندلی نشستم.
☆ آخه آدمی که میخواد دزدی کنه هم بیشتر از تو میفهمه! 
خنده اش گرفت. 
-چرا؟ 
هیچی نگفتم نمیخوام با این آدم صحبت کنم. 
همون دوستی که زد بود رو کله ام اومد همراه با غذا... 
لبخندی زدم. کارلوس با تعجب بهم نگاه میکرد فهمید یه نقشه ای دارم... 
لیوان و برداشتمو محکم کوبوندم رو کله دوستش. لبخند شیطانی زدم! 
از سرش خون اومد... 
-تو واقعا یه آدمه.. 
☆چیه اگه ازم خوشت نمیاد زحمت بکش در رو باز کن برم! 
لبخندی از عصبانیت زد. 
(همون موقع از زبان بابای بل) 
لباسامو پوشیدمو کتاب جدید دیگه ای برای شاهزاده نوشتم به سمت قصر حرکت کردم. امیدوار بودم بل قشنگمو بهم پس بدن. 
در زدم... 
-بله؟ 
-کتاب شاهزاده رو با ویرایش آوردم.
حرفمو تایید کردو راهنماییم کرد به اتاق شاهزاده. 
-سلام عالیجناب! 
-سلام.. کتابم آماده ست خیلی وقته منتظرتم. 
نمیتونستم درک کنم. 
-میخواستم اگه میشه دخترمو پس بدین. 
-دخترتون؟ 
-آره اون روزی که اومدین برای کتاب؟ 
-من نیومدم برای کتاب! 
-چی؟! 
بل منو دزدیدن! 
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
مرسی پارت قبل رو حمایت کردین ممنون لطفا بازم حمایت کنین بازن💚